شكوه شكفتن

هميشه فكر مي‌كردم يك روز به دنيا آمده ام و يك شب هم از دنيا مي‌روم اما يك شب ، در قشنگ ترين روياي زندگيم ، چشم باز كردم و ديدم دوباره متولد شدم. فهميدم هر وقت كه بخواهم مي توانم باز هم متولد شوم در هر لحظه يك بار تولد در روشنايي ، رهايي ، ‌دريا .

و من متولد شدم ؛ غرق دريايي ژرف ، آبي و شور انگيز .

اما يك دفعه تكاني خوردم و بيدار شدم ، خودم را در حصاري تنگ و تاريك ديدم. در يك تُنگِ تًنگ ، تنها ، دور افتاده و غريب با جرعه اي آب براي گردشي كوتاه و ديگر هيچ.

همه چيز را فراموش كردم و با چشمان باز و بسته به زندگي روزمره ام عادت كردم. عادت ، و تو نمي‌داني كه عادت چه طعم تلخي دارد .

خوب ، بس است دیگر ، حالا وقت يك تولد ديگر است تولد يك زندگي تولد يك رويا حالا وقت شكوفايي روياهاي ماست.

روياي من كي تعبير مي‌شود ؟ اين يك راز سر بسته است. و ما ، مثل يك راز باستاني ، بايد كليدش را پيدا كنيم و كشفش كنيم.

اقتباس از :  tv4.irib.ir/progtext/fulltext.asp?id=913

سیر و سلوک

طالع نحس

 حالا که همه جا تاریک شد و من چند لحظه ای وقت دارم، می خواهم برایتان مطلبی را بگویم که تقریبا مرور زندگی شخصی ام است. راستش را بخواهید من همیشه از زندگی ام راضی بوده ام و گلایه و شکایتی نداشته ام ولی ... . 
ادامه نوشته

مکاتب ادبی( قسمت هشتم )

دادايسم ( Dadaisme )

دادائيسم را مي توان زائيده نوميدي و اضطراب و هرج و مرج ناشي از آدمکشي و خرابي جنگ جهاني اول دانست.

دادائيسم زبان حال کساني است که به پايداري و دوام هيچ امري اميد ندارند. غرض پيروان اين مکتب طغياني بر ضد هنر و اخلاق و اجتماع بود. آنان مي خواستند بشريت و در آغاز ادبيات را از زير يوغ عقل و منطق و زبان آزاد کنند و بي شک چون بناي اين مکتب بر نفي بود ناچار مي بايست شيوه کار خود را هم بر نفي استوار و عبارت هايي غيرقابل فهم انشاء کنند.

طرح مکتب دادا در پائيز 1916 در شهر زوريخ توسط جواني به نام تريستان تزارا از اهل روماني و رفقايش هانس آرپ و دو نفر آلماني ريخته شد.
« برتون، پيکابيا، آراگون، الوار، سوپو » ازجمله شاعراني هستند که به اين مکتب پيوستند. اما در سال 1922 اين گروه هرج و مرج طلب از هم گسيخت و به نابودي گرائيد و جاي خود را به سور رئاليسم سپرد.

منبع : IKetab.com

حکمت

اگر دنیا تو را به وجد می آورد خدا را به خاطر آن تسبیح گوی و  شادمانی خود را به سوی او هدایت کن

و اگر انسانها موجب سر خوشی تو شدند آنها را در او دوست داشته باش ٬ چون آنها در دامان اوست که می توانند بقائی داشته باشند.

( قدیس آگوستین / اعترافات / ص ۱۲۸ / با اندکی تصرف )

حکمت

عادتها در آغاز ، همچون رشته ای نازک و نامرئی هستند ، اما هر بار که عملی را تکرار می کنیم رشته ای بر رشتهء قبلی تنیده می شود ، تا سر انجام مانند طنابی ضخیم و چاره ناپذیر بر دست و پای افکار و اعمال ما می پیچد.

اوریسون سوئت ماردن

خود سانسوری در بیان حافظ !

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند

پنهان خورید  باده که  تعزیر می کنند