دنيا بدون خانمها


دنيا رو بدون خانمها تصور کنيد :

بازارها خلوت

پولها اضافه

خيابانها خلوت

شيطان بي کار

مخابرات ورشکسته

همه ميرن بهشت

داستان کوتاه : تسلسل بوستان‌ها

خواندن رمانی را که از چند روز پیش شروع کرده بود و به خاطر کنفرانس‌های کاری فوری، کنار گذاشته بود، سر راهی که با قطار به ملکش برمی‌گشت دوباره از سر گرفت. به تدریج به پیرنگ و شخصیت‌پردازی داستان علاقه‌مند شد.

ادامه نوشته

اسبها و خرها

نظرتون درمورد این شعر چیه ؟

اسبها در ابتدا خر بوده‌اند
بلكه از خر نيز خرتر بوده‌اند
اسبها خرهاي پررو بوده‌اند
اهل غوغا و هياهو بوده‌اند
اسبها كه قوم و خويش قاطرند
اهل تبليغات و عكس و پوسترند
آدمي وقتي كه پررو مي‌شود
گاه اسب و گاه يابو مي‌شود
اسب كت شلوار پوشيد اسب شد
با فرودستان نجوشيد اسب شد
اسب از نسكافه‌نوشي اسب شد
با ادا و شيك‌پوشي اسب شد
اسب شير و قهوه مي‌نوشد خر، آب
كارِ خر از سربه‌زيري شد خراب
سربه‌زيري شد بلاي جان خر
اي پسر از سربه‌زيري كن حذر
خر، تواضع مي‌كند پس ابله است
دستش از ميز رياست كوته است
اسب شهرت يافت بار خويش بست
خر، به گمنامي دلي خوش كرده است
اي خر اي راوي اول شخص من
باز هم عرعر كن و جفتك بزن
اي خر اي داناي كلِ باربر
سمبل مردانگي از هر نظر
اي خر اي افسانه سيال ذهن
عرعرت فرياد بغض كال ذهن
جان فداي تار و پود عرعرت
زير و بم، اوج و فرود عرعرت
*
خر خيالاتي شد و عرعر نمود
خر، خيالاتي نمي‌شد خر نبود
جفتكي زد شاد شد خنديد خر
ديگر از اسبان نمي‌ترسيد خر
ديد اسبان انتخابش كرده‌اند
داخل آدم حسابش كرده‌اند
شايد او هم چند روزي اسب شد
صاحب عنوان و كار و كسب شد
خرم و جفتك زنان و شاد خر
يك دوگا مي‌رفت و راه افتاد خر
خرم و خندان خر از دوران نو
نعل نو، افسار نو، پالان نو
اسب شد خر، اسب، شد بر باد خر
يك دو گامي ‌رفت و راه افتاد خر
تا بگيرد سهم خود از پول نفت
خر برفت و خر برفت و خر برفت...

اسماعیل امینی

به هوش باش که مستم

نگاه كن كه نريزد دهى چو باده به دستم
فداى چشم تو ساقى به هوش باش كه مستم
كنم مصالحه يكسر به صالحان مى كوثر
به شرط آنكه نگيرند اين پياله ز دستم
چنين كه سجده برم بى‏حفاظ پيش جمالت
به عالمى شده روشن كه آفتاب‏پرستم
ز قامتش چو گرفتم قياس روز قيامت
نشست و گفت: قيامت به قامتى است كه هستم

یغمای جندقی البته با کمی تلخیص !

جاودانگی

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاك است

اقبال لاهوری

حکمت

مرد برتر در طول روز فعال و هوشیار است و در غروب باید مواظب باشد.

خطر او را احاطه می کند اما مرتکب اشتباه نخواهد شد.

ئی چینگ / شش خطی اول / خط سوم

حق با صدای توست

 

هر چند سهم‌ ما
آميزه‌اي‌ ز سرزنش‌ و ريشخند بود
حق‌ با صداي‌ توست‌
بايد بلند بود.

عبد الجبار کاکائی

 

رؤياي دلنواز

اي جان‌ِ جان‌ِ جان جهانهاي مختلف
ايمان عاشقانة جانهاي مختلف

روح سلام در تن هستي كه زنده‌اي
همواره در نسوج زبانهاي مختلف

رؤياي دلنواز صدفهاي ساحلي
درياي مهربان كرانهاي مختلف

ما مانده‌ايم چون رمه‌هايي رها‌شده
در گرگ و ميش ذهن شبانهاي مختلف

دارد يقين چوبي‌مان تيغ مي‌خورد
در آتش هجوم گمانهاي مختلف

آقا! در ‌آ به عرصهء هيجاي روزگار
ما را بگير از هيجانهاي مختلف

 

( مجلهء شعر / شمارهء ۴۴ )


دیوانه

پزشك قانوني به تيمارستان دولتي سركشي مي‌كرد. مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي‌آمد. او را پيش خواند و با كمال مهرباني پرسيد كه: شما را به چه علت به تيمارستان آورده‌اند؟

مرد در جواب گفت: آقاي دكتر! بنده زني گرفته‌ام كه دختر هجده‌ساله‌اي داشت. يك روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسري زاييد. اين پسر، برادر من شد زيرا پسر پدرم بود.

اما در همان حال نوه زنم و از اينقرار نوه بنده هم مي‌شد و من پدر بزرگ برادر ناتني خود شده بودم. چندي بعد زن بنده هم زاييد و از آن روز زن پدرم خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود.

از طرفي چون مادر فعلي من، يعني دختر زنم، خواهر پسرم مي‌شود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده‌ام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه من است!

آقاي دكتر!‌ اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي‌شديد،‌ قطعا كارتان به تيمارستان مي‌كشيد.

۵۰ روش برای ذله کردن ديگران

 

نکته : من این مطلب را کلا ازwww.ffaatteemmeehh.persianblog.com برداشت کردم و از همهء اهل فن و فرهیختگان درخواست می کنم که اگر راه های دیگری هم سراغ دارند با ما در میان بگذارند .

راه ۱: روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش برای افرادی كه غير از ساديسم ، رگه هايی از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!

راه ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارين تا جلويی ها زودتر راه بيفتن!

راه ۳: وقتی می خواين برين دست به آب ، با صدای بلند به اطلاع همه برسونين!

راه ۴: وقتی از كسی آدرسی رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!

راه ۵: كرايه تاكسی رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنين!

راه ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!

راه ۷: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!

راه ۸: توی اتوبان و جاده روی لاين منتهی اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين!

راه ۹: وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!

راه ۱۰: از بستنی فروشی بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه!

راه ۱۱: در يك جمع ، سوپ يا چايی رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!

راه ۱۲: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنين!

راه ۱۳: وقتی از آسانسور پياده ميشين دكمه های تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!

راه ۱۴: وقتی با بچه ها بازی فكری می كنين سعی كنين از اونها ببرين!

راه ۱۵: موقع ناهار توی يك جمع ، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!

راه ۱۶: ايده های ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!

راه ۱۷: بوتيك چی رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!

راه ۱۸: شمعهای كيك تولد ديگران رو فوت كنين!

راه ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!

راه ۲۰: وقتی كسی لباس تازه می خره بهش بگين خيلی گرون خريده و سرش كلاه رفته!

راه ۲۱: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!

راه ۲۲: روی ماشينتون بوقهای شيپوری نصب كنين!

راه ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی می بينين بگين چقدر پير شده!

راه ۲۴: وقتی كسی در يك جمع جوك تعريف می كنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود!

راه ۲۵: چاقی و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوری كنين!

راه ۲۶: بادكنك بچه ها رو بتركونين!

راه ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!

راه ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو كوتاه می كنه بهش بگين كه موی بلند بيشتر بهش مياد!

راه ۲۹: بچه جيغ جيغوی خودتون رو به سينما ببرين!

راه ۳۰: كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشين جا بذارين و وقتی به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايی از مازوخيسم در بر داره!

راه ۳۱: ايميل های فورواردی دوستتون رو هميشه برای خودش فوروارد كنين!

راه ۳۲: توی كنسرتهای موسيقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنين!

راه ۳۳: هر جايی كه می تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره!

راه ۳۴: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توی قنددون بذارين!

راه ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنين!

راه ۳۶: دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنين!

راه ۳۷: عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنين!

راه ۳۸: پيچهای كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!

راه ۳۹: با يه پيتزا فروشی تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشی روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!

راه ۴۰: شيشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنين!

راه ۴۱: موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارين!

راه ۴۲: توی ظرفهای آجيل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارين!

راه ۴۳: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!

راه ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشينتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشين!

راه ۴۵: توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!

راه ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شيرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنين!

راه ۴۷: يكی از پايه های صندلی معلم يا استادتون رو لق كنين!

راه ۴۸: توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چی شعر بلده بخونه!

راه ۴۹: چراغ توالتی كه مشتری داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!

راه ۵۰: ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطی پاتی بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين!

وصف فاطمه’ زهرا - سلام الله علیها -

بانو، شما چقدر لطيفيد، ساده‏ايد
آيينه‏ايد، مثل خدا بى‏افاده‏ايد
گرميد و زير سايه‏اتان مى‏شود نشست
كوهيد، جنگليد، درختان جاده‏ايد
كوريم اگر نه صفحه دفتر سفيد نيست
ايشان نوشته‏اند، شما شرح داده‏ايد
دست طلب به دامنتان مى‏شود نزد؟
ما اوفتاده‏ايم، شما ايستاده‏ايد
ما تحفه‏اى به غير ارادت نداشتيم
سست است، رد كنيد كه صاحب اراده‏ايد
لبهايتان چرا به سخن وا نمى‏شود؟
اى خوش به حال مُهر كه بر لب نهاده‏ايد
از ابروانمان گرهِ بسته وا كنيد
بانو شما كه صاحب رويى گشاده‏ايد
آدم كه مثل معجزه، نازل نمى‏شود
نوريد، آيه‏ايد، ز مادر نزاده‏ايد
پيچيده‏ايد و سخت ولى سخت نيستيد
بانو، شما چقدر لطيفيد، ساده‏ايد

ابوالفضل زرویی نصر آباد

مغزهای بزرگ

مغزهای بزرگ مثل هم فکر می کنند.

کنگو / مایکل کرایتون / ص :۱۳۱

کلید

رفتم فرو به فكر و فتاد از كفم سبو
جوشيد در دلم هوس نغز:
«- اى خدا!
«يارم شود به صورت، آيينه‏يى كه من
«رخساره رفيقان بشناسم اندر او!»


بردم سخن به چله‏نشينان كوه دور.
گفتند تا بيفكنم - از نيتى كه هست -
در هشت چاه خشك سيا، هفت ريگ سرخ،
يا زير هشت قلعه كشم هفت مار كور!


باز آمدم ز راه، پريشان و دل شكار
رنجيده‏پاى و خسته‏تن و زردروى و سرد،
در سر هزار فكر غم و راه چاره هيچ
مأيوس پاى قلعه‏يى افتادم اشكبار.


آمد ز قلعه بيرون پيرى سپيدموى
پرسيد حال و گفتم
در من نهاد چشم
گفت:
«- اين طلسم كهنه كليدش به مشت تست،
«با كس مپيچ بيهده، آيينه‏يى بجوى!»

باغ آينه / احمد شاملو

کیک زرد و آب سنگین

بسم الله الرحمن الرحیم

دوبیتی طنز در راستای کشف آب سنگین و استحصال آن در بلاد اراک:



فلفل هند و سس چین می خوریم

گاهی از آن گاهی از این می خوریم

بعد از این صبحانه و شام و ناهار

کیک زرد و آب سنگین می خوریم

علی رضا قزوه / سایت لوح / تاریخ انتشار : ۲۸/۶/۱۳۸۵