اگرچه چشم تو هم آن چنان شرابی نیست
ببخش چشم خمار مرا که آبی نیست!
نفس کشیدم و گل های خانه پژمردند
هوای سینه ی دلمرده آفتابی نیست
نقاب کندم و در خویشتن نظر کردم
که هیچ آینه ای مثل بی نقابی نیست
همیشه...عشق...شبیه حباب می ماند
اگر بجویی هست و اگر بیابی نیست
قبول کن که جهان خواب بوده است اما
مجال آن که در این وهم خوش بخوابی نیست...
مهدی مظاهری
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 7:0  توسط سید مهدی موسوی
|
