تبليغاتX
طرائف

طرائف

ما زنده از آنیم که آرام نگیریم × موجیم که آسودگی ما عدم ماست

بسم الله الرحمن الرحیم

تصمیم داشتم ( و دارم ) که در مورد مسائل جاری سیاسی نه اظهار نظر آنچنانی بکنم و نه چیزی آنچنانی بنویسم. این کار را به این علت نمی کنم که فکر می کنم چندان فائده ای ندارد و ... . به هر حال یکی دو مطلب هست که فکر می کنم ان شاء الله ثوابی بر آن مترتب باشد و بتوان آن را با قصد تقرّب و نزدیک ( تر ) شدن به حضرت حق بیان کرد. مثلاً اینکه چگونه باید در مورد این مسائل فکر کنیم ؟! به نظر من " روش " خیلی مهم است و اگر روش را درست و از روی عقل انتخاب کنیم و طبق آن عمل نمائیم ، می شود امیدوار بود که از حق خیلی فاصله نگیریم.

معمولا در بحث هایی که می شود می بینم که طرفین به روش علمی و معقول ملتزم نیستند و به همین دلیل است که اختلافاتشان بیشتر و بیشتر می شود.

پس پیش به سوی methodology !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 23:23  توسط سید مهدی موسوی  | 

baztab.com

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 17:16  توسط سید مهدی موسوی  | 

تا کی به انتظار قیامت توان نشست ؟!

بر خیز  تا هزار قیامت بپا کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 3:7  توسط سید مهدی موسوی  | 

هميشه فكر مي‌كردم يك روز به دنيا آمده ام و يك شب هم از دنيا مي‌روم اما يك شب ، در قشنگ ترين روياي زندگيم ، چشم باز كردم و ديدم دوباره متولد شدم. فهميدم هر وقت كه بخواهم مي توانم باز هم متولد شوم در هر لحظه يك بار تولد در روشنايي ، رهايي ، ‌دريا .

و من متولد شدم ؛ غرق دريايي ژرف ، آبي و شور انگيز .

اما يك دفعه تكاني خوردم و بيدار شدم ، خودم را در حصاري تنگ و تاريك ديدم. در يك تُنگِ تًنگ ، تنها ، دور افتاده و غريب با جرعه اي آب براي گردشي كوتاه و ديگر هيچ.

همه چيز را فراموش كردم و با چشمان باز و بسته به زندگي روزمره ام عادت كردم. عادت ، و تو نمي‌داني كه عادت چه طعم تلخي دارد .

خوب ، بس است دیگر ، حالا وقت يك تولد ديگر است تولد يك زندگي تولد يك رويا حالا وقت شكوفايي روياهاي ماست.

روياي من كي تعبير مي‌شود ؟ اين يك راز سر بسته است. و ما ، مثل يك راز باستاني ، بايد كليدش را پيدا كنيم و كشفش كنيم.

اقتباس از :  tv4.irib.ir/progtext/fulltext.asp?id=913

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1385ساعت 11:49  توسط سید مهدی موسوی  | 

اگر دنیا تو را به وجد می آورد خدا را به خاطر آن تسبیح گوی و  شادمانی خود را به سوی او هدایت کن

و اگر انسانها موجب سر خوشی تو شدند آنها را در او دوست داشته باش ٬ چون آنها در دامان اوست که می توانند بقائی داشته باشند.

( قدیس آگوستین / اعترافات / ص ۱۲۸ / با اندکی تصرف )

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 8:40  توسط سید مهدی موسوی  | 

 

سالک ... فقط در یک صورت بر کهولت پیروز خواهد شد : به خستگی بهایی ندهد و مبارزه را دنبال کند. حتی اگر برای یک لحظه بر این دشمن پیروز شود ... خود ابدیتی است.

دون خوان

( مجموعه آثار ناوال کارلوس کاستاندا / ص : ۲۵ )

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 19:27  توسط سید مهدی موسوی  | 

اگر خداوند [ دوباره ] تکه ی کوچکی زندگی به من ارزانی می داشت احتمالاً همه آنچه را که به فکرم می رسید نمی گفتم، بلکه به همه چیزهایی که می گفتم فکر می کردم.

ارج همه چیز در نظر من نه در ارزش آنها که در معنایی است که دارند، کمتر می خوابیدم و بیشتر رویا می دیدم. چون می دانستم هر دقیقه که چشممان را برهم می گذاریم شصت ثانیه نور را از دست می دهیم.

هنگامی که دیگران می ایستادند راه می رفتم و هنگامی که دیگران می خوابیدند بیدار می ماندم ، هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم و از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظی که نمی بردم!

اگر خداوند تکه ای زندگی به من ارزانی می داشت. قبایی ساده می پوشیدم. نخست به خورشید چشم می دوختم و نه تنها جسمم که روحم را عریان می کردم.

خدایا اگر دل در سینه ام همچنان می تپید نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم....
خدایا اگر تکه ای زندگی می داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم.

 
گابریل گارسیا مارکز

منبع : Iketab.com


+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 17:24  توسط سید مهدی موسوی  | 

امروز جمله ای از ناتالی ساروت( ۱۹۰۰-۱۹۹۹ رمان نویس و نظریه پرداز ادبی ) دیدم که برایم بسیار شگفت انگیز بود. تعجب من از آنجا بود که شبیه این جمله را سالها پیش در « چهل حدیث » امام خمینی ( ره ) دیده بودم. عین کلمات امام یادم نیست و وقت و حوصلهء گشتن به دنبالش را هم ندارم ! مضمون کلام این بود که کتاب ( و فکر میکنم منظور ، کتاب اخلاق بود ) نباید صرفا نسخه باشد بلکه باید جوری باشد که خوانندهء بیمار را درمان کند. و حالا ساروت میگوید :   

« نمى نويسم كه بياموزم، مى نويسم كه بيدار كنم. »

شباهت این دو کلام باز مرا به یاد « حکمت » قبلی می اندازد : «  مغزهای بزرگ مثل هم فکر می کنند. » ( مایکل کرایتون / کنگو / ص ۱۳۱ ) 

و از شما چه پنهان که مایکل کرایتون هم مرا به یاد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 10:40  توسط سید مهدی موسوی  | 

مرد برتر در طول روز فعال و هوشیار است و در غروب باید مواظب باشد.

خطر او را احاطه می کند اما مرتکب اشتباه نخواهد شد.

ئی چینگ / شش خطی اول / خط سوم

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 15:8  توسط سید مهدی موسوی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 10:30  توسط سید مهدی موسوی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 10:29  توسط سید مهدی موسوی  | 

مغزهای بزرگ مثل هم فکر می کنند.

کنگو / مایکل کرایتون / ص :۱۳۱

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 17:22  توسط سید مهدی موسوی  |