baztab.com
ما زنده از آنیم که آرام نگیریم × موجیم که آسودگی ما عدم ماست
سهراب سپهری
حافظ ! پس از تو نيز سخندان و نكتهسنج
ديديم و اى دريغ كه بىادعا نماند
هر كس به خيره وارث انديشه تو شد
وين ادعا به گوش تو ناآشنا نماند
بس ادعا شنيدى و خاموش زيستى
درويشى و سكوت، لبانت به هم فشرد
اما كسى به رمز كمال تو ره نيافت
آرى كسى به راز كلام تو پى نبرد
وينك هنوز از پس انبوه قرنها
رخسار تابناك تو لبخند مىزند
كلك سخنسراى كهنگوى اين زمان
با شعر خود، كلام تو پيوند مىزند
بگذار چون حباب برآيند و گم شوند
اينان كه ره به راز نبوغت نبردهاند
كس را به بارگاه بلند تو راه نيست
بيهوده بر فريب كهن دل سپردهاند
حسن هنرمندى
اگرچه چشم تو هم آن چنان شرابی نیست
ببخش چشم خمار مرا که آبی نیست!
نفس کشیدم و گل های خانه پژمردند
هوای سینه ی دلمرده آفتابی نیست
نقاب کندم و در خویشتن نظر کردم
که هیچ آینه ای مثل بی نقابی نیست
همیشه...عشق...شبیه حباب می ماند
اگر بجویی هست و اگر بیابی نیست
قبول کن که جهان خواب بوده است اما
مجال آن که در این وهم خوش بخوابی نیست...
مهدی مظاهری
بر خیز تا هزار قیامت بپا کنیم