تبليغاتX
طرائف

طرائف

ما زنده از آنیم که آرام نگیریم × موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

پر كن پياله را
كاين آب آتشين
ديرى است ره به حال خرابم نمى‏برد
اين جامها كه در پى هم مى‏شود تهى
درياى آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مى‏ربايد و آبم نمى‏برد
من با سمند سركش و جادويى شراب
تا بيكران عالم پندار رفته‏ام
تا دشت پرستاره انديشه‏هاى گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگى
تا كوچه‏باغ خاطره‏هاى گريزپا
تا شهر يادها
ديگر شراب هم
جز تا كنار بستر خوابم نمى‏برد
هان اى عقاب عشق !
از اوج قله‏هاى مه‏آلود دوردست
پرواز كن به دشت غم‏انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمى‏برد
آن بى‏ستاره‏ام كه عقابم نمى‏برد
در راه زندگى
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگى
با اين كه ناله مى‏كشم از دل كه:
«آب ... آب ...»
ديگر فريب هم به سرابم نمى‏برد !
پر كن پياله را !

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 13:19  توسط سید مهدی موسوی  | 

 اعتماد به نفس !
+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 22:18  توسط سید مهدی موسوی  | 

يه روز يه برره اي مي ميره شب اول قبر ۶۲ فرشته ميان پيشش ۲ تاشون ازش سوال مي كردن ۶۰ تاشون حاليش مي كردن.
+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 20:34  توسط سید مهدی موسوی  | 


دنيا رو بدون خانمها تصور کنيد :

بازارها خلوت

پولها اضافه

خيابانها خلوت

شيطان بي کار

مخابرات ورشکسته

همه ميرن بهشت

+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 20:33  توسط سید مهدی موسوی  | 

خواندن رمانی را که از چند روز پیش شروع کرده بود و به خاطر کنفرانس‌های کاری فوری، کنار گذاشته بود، سر راهی که با قطار به ملکش برمی‌گشت دوباره از سر گرفت. به تدریج به پیرنگ و شخصیت‌پردازی داستان علاقه‌مند شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 17:36  توسط سید مهدی موسوی  | 

 

رئاليسم به عنوان مکتب ادبي، نخست در اواخر قرن هيجده و اوايل قرن نوزده در فرانسه به ميان آمد و پايه گذاران واقعي آن نويسندگان مشهوري نبودند که ما امروز مي شناسيم بلکه آنان نويسندگان متوسطي بودند که اکنون شهرت چنداني ندارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 12:25  توسط سید مهدی موسوی  | 

نظرتون درمورد این شعر چیه ؟

اسبها در ابتدا خر بوده‌اند
بلكه از خر نيز خرتر بوده‌اند
اسبها خرهاي پررو بوده‌اند
اهل غوغا و هياهو بوده‌اند
اسبها كه قوم و خويش قاطرند
اهل تبليغات و عكس و پوسترند
آدمي وقتي كه پررو مي‌شود
گاه اسب و گاه يابو مي‌شود
اسب كت شلوار پوشيد اسب شد
با فرودستان نجوشيد اسب شد
اسب از نسكافه‌نوشي اسب شد
با ادا و شيك‌پوشي اسب شد
اسب شير و قهوه مي‌نوشد خر، آب
كارِ خر از سربه‌زيري شد خراب
سربه‌زيري شد بلاي جان خر
اي پسر از سربه‌زيري كن حذر
خر، تواضع مي‌كند پس ابله است
دستش از ميز رياست كوته است
اسب شهرت يافت بار خويش بست
خر، به گمنامي دلي خوش كرده است
اي خر اي راوي اول شخص من
باز هم عرعر كن و جفتك بزن
اي خر اي داناي كلِ باربر
سمبل مردانگي از هر نظر
اي خر اي افسانه سيال ذهن
عرعرت فرياد بغض كال ذهن
جان فداي تار و پود عرعرت
زير و بم، اوج و فرود عرعرت
*
خر خيالاتي شد و عرعر نمود
خر، خيالاتي نمي‌شد خر نبود
جفتكي زد شاد شد خنديد خر
ديگر از اسبان نمي‌ترسيد خر
ديد اسبان انتخابش كرده‌اند
داخل آدم حسابش كرده‌اند
شايد او هم چند روزي اسب شد
صاحب عنوان و كار و كسب شد
خرم و جفتك زنان و شاد خر
يك دوگا مي‌رفت و راه افتاد خر
خرم و خندان خر از دوران نو
نعل نو، افسار نو، پالان نو
اسب شد خر، اسب، شد بر باد خر
يك دو گامي ‌رفت و راه افتاد خر
تا بگيرد سهم خود از پول نفت
خر برفت و خر برفت و خر برفت...

اسماعیل امینی

+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 11:43  توسط سید مهدی موسوی  | 

نگاه كن كه نريزد دهى چو باده به دستم
فداى چشم تو ساقى به هوش باش كه مستم
كنم مصالحه يكسر به صالحان مى كوثر
به شرط آنكه نگيرند اين پياله ز دستم
چنين كه سجده برم بى‏حفاظ پيش جمالت
به عالمى شده روشن كه آفتاب‏پرستم
ز قامتش چو گرفتم قياس روز قيامت
نشست و گفت: قيامت به قامتى است كه هستم

یغمای جندقی البته با کمی تلخیص !

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 21:5  توسط سید مهدی موسوی  | 

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاك است

اقبال لاهوری

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 20:57  توسط سید مهدی موسوی  | 

ملك‏الشعرا بهار شعر پارسى را به چهار سبك‏مختلف تقسيم كرده است:
1- سبك خراسانى

2- سبك عراقى

3- سبك هندى

4- سبك بازگشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 20:51  توسط سید مهدی موسوی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 15:36  توسط سید مهدی موسوی  | 

مرد برتر در طول روز فعال و هوشیار است و در غروب باید مواظب باشد.

خطر او را احاطه می کند اما مرتکب اشتباه نخواهد شد.

ئی چینگ / شش خطی اول / خط سوم

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 15:8  توسط سید مهدی موسوی  | 

رومانتيسم ( Romantisme )

آغاز قرن نوزدهم را بايد شروع عصر جديدي در ادبيات اروپا دانست که دامنه آن تا به امروز کشيده شده است. اين دوره جديد که بايد آن را عصر رمانتيک نام داد عصر طبقه بورژوازي شمرده مي شد. در اين دوره تجمل و زندگي اشرافي همه اهميت و نفوذ خود را از دست داد ؛ قلمرو آثار ادبي گسترش يافت ؛ حالا ديگر شاعران و نويسندگان از طبقه هاي گوناگون جامعه بودند. ادبيات رمانتيک در قرن نوزده در کشورهاي اروپايي يکي پس از ديگر به ظهور رسيد ... .  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 23:12  توسط سید مهدی موسوی  | 

 

عزيز حرف بزن! حرفهاي تو خوب است
براي اين دل خسته هواي تو خوب است
چه چيز بهتر از اينکه خود خودت هستي
چه چيز بهتر از اينکه خداي تو خوب است؟
بگو چگونه بگويم چه قدر آينه‌اي
بگو چه چيز بريزم به پاي تو خوب است؟!
براي خستگي‌ات دستهاي من با توست
براي خستگي‌ام شانه‌هاي تو خوب است
بيا قدم بزن آهسته پا به پاي دلم
که هر کجا بروم پابه‌پاي تو خوب است

نغمه مستشار نظامي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 21:33  توسط سید مهدی موسوی  | 

 

هر چند سهم‌ ما
آميزه‌اي‌ ز سرزنش‌ و ريشخند بود
حق‌ با صداي‌ توست‌
بايد بلند بود.

عبد الجبار کاکائی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 20:52  توسط سید مهدی موسوی  | 

اي جان‌ِ جان‌ِ جان جهانهاي مختلف
ايمان عاشقانة جانهاي مختلف

روح سلام در تن هستي كه زنده‌اي
همواره در نسوج زبانهاي مختلف

رؤياي دلنواز صدفهاي ساحلي
درياي مهربان كرانهاي مختلف

ما مانده‌ايم چون رمه‌هايي رها‌شده
در گرگ و ميش ذهن شبانهاي مختلف

دارد يقين چوبي‌مان تيغ مي‌خورد
در آتش هجوم گمانهاي مختلف

آقا! در ‌آ به عرصهء هيجاي روزگار
ما را بگير از هيجانهاي مختلف

 

( مجلهء شعر / شمارهء ۴۴ )


+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 20:47  توسط سید مهدی موسوی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 10:30  توسط سید مهدی موسوی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 10:29  توسط سید مهدی موسوی  | 

نظرتون راجع به متن زیر چیه ؟

دانشجو در کشور های مختلف

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!


مصر: درس می خواند و هر از گا هی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند
!


هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود
!


عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند
!


چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد
!


اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر ا س ر ا ئـ ى ل
)


گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند
!


کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند
!


پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید
!


اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد
!


انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند
!


ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

به نقل از : artmis-sj.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 9:18  توسط سید مهدی موسوی  | 

پزشك قانوني به تيمارستان دولتي سركشي مي‌كرد. مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي‌آمد. او را پيش خواند و با كمال مهرباني پرسيد كه: شما را به چه علت به تيمارستان آورده‌اند؟

مرد در جواب گفت: آقاي دكتر! بنده زني گرفته‌ام كه دختر هجده‌ساله‌اي داشت. يك روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسري زاييد. اين پسر، برادر من شد زيرا پسر پدرم بود.

اما در همان حال نوه زنم و از اينقرار نوه بنده هم مي‌شد و من پدر بزرگ برادر ناتني خود شده بودم. چندي بعد زن بنده هم زاييد و از آن روز زن پدرم خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود.

از طرفي چون مادر فعلي من، يعني دختر زنم، خواهر پسرم مي‌شود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده‌ام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه من است!

آقاي دكتر!‌ اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي‌شديد،‌ قطعا كارتان به تيمارستان مي‌كشيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 8:48  توسط سید مهدی موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

بنا دارم تحت همین عنوان ( مکاتب ادبی ) به معرفی مکتبهای مهم و تاثیر گذار در ادبیات بپردازم. و برای شروع میروم سراغ ( شاید ) قدیمی ترین انها : کلاسیسیسم.

کلاسیسیسم ( Classicisme )

اين سبك به ادبياتي گفته مي شود كه پيش از پيدايش مكتب هاي ديگر و در فاصله قرن هاي ۱۵ و ۱۷ در اروپا وجود داشت كه خود از هنر يونان و روم قديم تقليد شده بود .
در واقع هنر كلاسيك اصلي همان هنر يونان و روم قديم است و مهمترين قانون در نوشته و يا اثر كلاسيك تقليد از طبيعت است . اما نبايد از اين غافل بود كه پيروان مكتب هاي ديگر نيز خود را ملهم از طبيعت مي دانند .
در مكتب كلاسيك انواع آثار ادبي مانند طبقه هاي اجتماع با سلسله مراتب طبقه بندي شده است ... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 8:42  توسط سید مهدی موسوی  | 

 

نکته : من این مطلب رو کلا ازwww.ffaatteemmeehh.persianblog.com برداشت کردم و از همهء اهل فن و فرهیختگان درخواست می کنم که اگه راه های دیگه ای هم سراغ دارند با ما در میان بذارند .

راه ۱: روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش برای افرادی كه غير از ساديسم ، رگه هايی از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!

راه ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارين تا جلويی ها زودتر راه بيفتن!

راه ۳: وقتی می خواين برين دست به آب ، با صدای بلند به اطلاع همه برسونين!

راه ۴: وقتی از كسی آدرسی رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!

راه ۵: كرايه تاكسی رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنين!

راه ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!

راه ۷: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!

راه ۸: توی اتوبان و جاده روی لاين منتهی اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين!

راه ۹: وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!

راه ۱۰: از بستنی فروشی بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه!

راه ۱۱: در يك جمع ، سوپ يا چايی رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!

راه ۱۲: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنين!

راه ۱۳: وقتی از آسانسور پياده ميشين دكمه های تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!

راه ۱۴: وقتی با بچه ها بازی فكری می كنين سعی كنين از اونها ببرين!

راه ۱۵: موقع ناهار توی يك جمع ، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!

راه ۱۶: ايده های ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!

راه ۱۷: بوتيك چی رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!

راه ۱۸: شمعهای كيك تولد ديگران رو فوت كنين!

راه ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!

راه ۲۰: وقتی كسی لباس تازه می خره بهش بگين خيلی گرون خريده و سرش كلاه رفته!

راه ۲۱: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!

راه ۲۲: روی ماشينتون بوقهای شيپوری نصب كنين!

راه ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی می بينين بگين چقدر پير شده!

راه ۲۴: وقتی كسی در يك جمع جوك تعريف می كنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود!

راه ۲۵: چاقی و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوری كنين!

راه ۲۶: بادكنك بچه ها رو بتركونين!

راه ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!

راه ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو كوتاه می كنه بهش بگين كه موی بلند بيشتر بهش مياد!

راه ۲۹: بچه جيغ جيغوی خودتون رو به سينما ببرين!

راه ۳۰: كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشين جا بذارين و وقتی به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايی از مازوخيسم در بر داره!

راه ۳۱: ايميل های فورواردی دوستتون رو هميشه برای خودش فوروارد كنين!

راه ۳۲: توی كنسرتهای موسيقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنين!

راه ۳۳: هر جايی كه می تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره!

راه ۳۴: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توی قنددون بذارين!

راه ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنين!

راه ۳۶: دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنين!

راه ۳۷: عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنين!

راه ۳۸: پيچهای كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!

راه ۳۹: با يه پيتزا فروشی تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشی روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!

راه ۴۰: شيشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنين!

راه ۴۱: موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارين!

راه ۴۲: توی ظرفهای آجيل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارين!

راه ۴۳: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!

راه ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشينتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشين!

راه ۴۵: توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!

راه ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شيرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنين!

راه ۴۷: يكی از پايه های صندلی معلم يا استادتون رو لق كنين!

راه ۴۸: توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چی شعر بلده بخونه!

راه ۴۹: چراغ توالتی كه مشتری داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!

راه ۵۰: ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطی پاتی بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 22:4  توسط سید مهدی موسوی  | 

 

شرلوك هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم

چادري زدند و زير آن خوابيدند.

نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت:

نگاهي به آن بالا بينداز و به من بگو چه ميبيني؟

واتسون گفت: ميليونها ستاره ميبينم .

هلمز گفت: چه نتيجه ميگيري؟

واتسون گفت: از لحاظ روحاني نتيجه ميگيرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم.

از لحاظ ستاره شناسي نتيجه ميگيريم كه زهره در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد.

از لحاظ فيزيكي، نتيجه ميگيريم كه مريخ در محاذات قطب است، پس ساعت بايد حدود سه نيمه شب باشد.

شرلوك هولمز قدري فكر كرد و گفت: واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و 

مهمي كه بايد بگيري اينست كه : چادر ما را دزديده و برده اند !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 22:3  توسط سید مهدی موسوی  | 

بانو، شما چقدر لطيفيد، ساده‏ايد
آيينه‏ايد، مثل خدا بى‏افاده‏ايد
گرميد و زير سايه‏اتان مى‏شود نشست
كوهيد، جنگليد، درختان جاده‏ايد
كوريم اگر نه صفحه دفتر سفيد نيست
ايشان نوشته‏اند، شما شرح داده‏ايد
دست طلب به دامنتان مى‏شود نزد؟
ما اوفتاده‏ايم، شما ايستاده‏ايد
ما تحفه‏اى به غير ارادت نداشتيم
سست است، رد كنيد كه صاحب اراده‏ايد
لبهايتان چرا به سخن وا نمى‏شود؟
اى خوش به حال مُهر كه بر لب نهاده‏ايد
از ابروانمان گرهِ بسته وا كنيد
بانو شما كه صاحب رويى گشاده‏ايد
آدم كه مثل معجزه، نازل نمى‏شود
نوريد، آيه‏ايد، ز مادر نزاده‏ايد
پيچيده‏ايد و سخت ولى سخت نيستيد
بانو، شما چقدر لطيفيد، ساده‏ايد

ابوالفضل زرویی نصر آباد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 17:25  توسط سید مهدی موسوی  | 

مغزهای بزرگ مثل هم فکر می کنند.

کنگو / مایکل کرایتون / ص :۱۳۱

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 17:22  توسط سید مهدی موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز در مجلهء ادبیات داستانی/شمارهء ۹۱ به مقاله ای به نام طنز و انواع آن نوشتهء کامیار شیرازی برخوردم که چون حاوی مطالب مفیدی بود اصل اون رو اینجا میارم :

به گفته بسياري از صاحبنظران عرصه ادبيات، «طنزپرداز» و يا به تعبيري «طناز» به فردي اطلاق مي‌گردد كه از حماقتها، شرارتها، ناآگاهيها، توطئه‌ها و... جامعه آگاهي دارد، و از زبان طنز و كنايه سود مي‌برد، تا افشاگري كند. درواقع طنز‌پرداز حقيقي به كسي اطلاق مي‌گردد كه چون يك خطيب آگاه عمل كرده، بر آن باشد تا انسانها را هدايت كند؛ نه آنكه با زباني تلخ و گزنده در صدد تخريب و انتقامجويي باشد. به عبارت ساده‌تر، هدف اصلي طنز، اصلاح و برطرف كردن پليدي و توطئه است. به همين دليل است كه طنز، همواره مضامين خود را از لابه‌لاي حوادث اجتماعي مي‌يابد؛ و در پي آن، نگاهي هم به مسائل سياسي دارد.

در اين ارتباط، طنز در نقش يك آينه عمل مي‌كند؛ و بر آن است كه عيبهاي افراد را در مقابل ديدگانشان قرار دهد؛ آن‌چنان كه آينده عمل مي‌كند و نقايص ظاهري انسان را نشان مي‌دهد. توجه به اين مسئله ضروري است كه طنز اصولي و بنيادين، مي‌تواند افراد پاكدامني را حفظ كند، اما نمي‌تواند آن‌چنان كه توقع مي‌رود افراد بدطينت را هدايت كند. چرا كه جريانهاي منفي، متأسفانه، در سطح جامعه به سرعت شيوع پيدا مي‌كنند.

در اين ميان، بايد به لحن طنزپرداز توجه شود. چرا كه لحن راوي مي‌تواند فرد مخاطب را قانع، يا در او ايجاد شك و شبهه كند. تحليلگران وادي طنز و كنايه، بر اين باورند كه يك طنز اصولي، بايد به مسائلي چون بيان حقيقت، كشمكشها و تضادها بپردازد؛ و در اين راستا، پس از ريشه‌يابي معضلات، راه حل مناسب و منطقي ارائه دهد.

گاه ديده مي‌شود اغلب مردم، ميان طنز و هجو، تفاوتي قائل نيستند؛ و همه را يكسان مي‌پندارند. در صورتي كه ميان طنز و هجو، تفاوت عمده وجود دارد. طنز اصولاً بازتاب عمومي دارد؛ و طنزپرداز، در اين وادي، مسائل و رويدادهاي عمومي و همه‌جانبه را در نظر مي‌گيرد. در صورتي كه هجو، تنها به يك فرد خاص مي‌پردازد، و بر آن است كه آن فرد مذكور را هدف قرار دهد. اصولا‌ً وجود عنصر درشت‌نمايي، مبالغه و غلو، در گستره طنز، ضروري است؛ و نبايد اين عناصر حياتي را به باد انتقاد گرفت، و گمان برد كه طنز، از مقوله دلالتگري و مستند‌گرايي، دور شده است.

نكته قابل اعتنا، نقش‌آفريني عنصر طنز در دنياي شعر و رمان است. اين عنصر، در اين دو نوع ژانر ادبي، بسيار كارساز بوده، بسيار مورد توجه مؤلفان و نويسندگان قرار گرفته است. در صورتي كه در وادي مقاله‌نويسي، طنز آن‌چنان موفق عمل نكرده، و معمولاً به خاطر بروز حوادث ناگوار براي طنز، از اين عنصر جذاب استفاده نشده است ـ در عين حال كه مخاطب طنز، آن‌چنان تحت تأثير مستقيم‌گوييهاي مقاله قرار نمي‌گيرد. در صورتي كه در رمان و شعر، به وجود يك واسطه و به دليل بيان غير مستقيم مطالب، مخاطب بهتر پذيراي انقادهاي طنزپرداز است.

 يك فرد طنز‌پرداز، جدا از داشتن توانمندي لازم در به كارگيري فنون طنز، مي‌بايست به علوم مختفي مانند روانشناسي، سياست، تاريخ، فلسفه و به خصوص علوم اجتماعي، آشنايي لازم داشته باشد. او بايد به مسائل روز آگاه باشد، مثلاً علل مردم‌گريزي جوانان را بداند، به ناهنجاريهاي جامعه آشنا باشد، از علل بروز تقدس‌زدايي در جامعه مدرن آگاهي داشته باشد، و ازمقوله اسارت انسان در دام ماشين و رايانه مطلع باشد.

لازم به ذكر است: درغرب، معادل طنز و كنايه، اصطلاح آيروني (Irony) و ستاير (satier) است. طنز (IRony) در وادي ادبيات، شيوة هنرمندانه‌اي است از فن بيان، كه در زيرساخت و بن‌مايه خود، مفاهيم ارزشمند نهفته دارد. به عبارت ساده‌تر، در طنز ياد شده، معمولاً يك معناي ظاهري ديده مي‌شود و يك معناي زيرين و نهفته؛ كه گاه اين دو، بر ضد يكديگر عمل مي‌كنند. در طنزي كه در غرب تحت عنوان (satire) مطرح است، بيشتر سعي مي‌شود به جنبه‌‌هاي زشت وناپاسند تحت عنوان (Satire) مطرح است، بيشتر سعي مي‌شود به جنبه‌هاي زشت و ناپسند انسانها و جامعه توجه شود. نويسنده، گاه از اين فن استفاده مي‌كند تا اعتراضات خود را مطرح سازد. در چنين شرايطي، گاه لحن راوي طعنه‌آميز است.

استفاده از طعنه و تمسخر انسان و رويدادهاي اجتماعي، هم به شكل ادبي و محترمانه امكان‌پذير است و هم به صورت محاوره‌اي و عاميانه. در شكل او‌ّل، نويسنده مغرضانه برخورد نكرده، بلكه قصدش تصحيح و رفع اشتباهات است. در صورتي كه در نوع دوم، راوي قصد اذيت و آزار فرد مذكور را دارد؛ بيشتر مي‌خواهد خود را آرام سازد. او به نتيجة سخنانش نمي‌انديشد. زبان اين فرد، غالباً تند و گزنده است و از همان ابتدا، مخاطب درمي‌يابد كه فردمذكور چه قصد و هدفي را دنبال مي‌كند. معمولاً در عرصه ادبيات و نقد، كمتر از اين نوع طنز استفاده مي‌شود؛ و از نويسندگان فرهيخته توق‍ّع مي‌رود كه حرمت كلام خود را حفظ كنند و در كمال ادب، و به قصد ايجاد تحول در افراد، دست به قلم ببرند. متأسفانه در ميان اهالي قلم در ايران، كم نيستند افرادي كه به شيوه دوم روي مي‌آورند، و نقد خود را به صحنه كارزار و انتقامكشيهاي فردي مبدل مي‌سازند.

لازم به ذكر است كه طنز (Irony) به سه گونه اصلي تقسيم مي‌شود:

الف) طنز كنايه‌آميز اين طنز كاملاً ادبي است؛ و به منظور جلوگيري از اشتباهات مكرر، مطرح مي‌گردد. به طور مثال، اگر روزي محصلي در مدرسه بگويد «من درس را نمي‌فهمم»؛ و معلم در جواب بگويد «خوب! ما هم بيش از اين انتظار نداشتيم»، معلم از طنز (satire) استفاده كرد، و طعنه در كلامش وجود دارد. اما اگر روزي محصلي مشاهده كرد معلمش با ناراحتي وارد كلاس شده و مي‌گويد: «يك خبر بد برايت دارم. نمره‌ات عالي شده!»، او از طنز كنايه‌اي استفاده كرده است. در طنز كنايه‌اي، تنها معناي ضد آنچه بيان شده، مورد نظر است. در صورتي كه در انواع پيچيده آن، نه تنها همان گفته اول مد نظر است، بلكه معناي ضد آن هم مورد نظر بوده است. استفاده ازاين طنز، اين خر را ره همراه دارد كه شخصي شنونده، دچار سوءتفاهم شده، ناراحت گردد.

ب) طنز دراماتيك طنز دراماتيك به طنزي گفته مي‌شود كه ميان گفته شخصيتهاي داستاني و خالق داستان، اختلاف بيندازد. به عبارت ساده‌تر، اختلاف بر سر گفتة سخنگو و منظور و مقصود اصلي نويسنده است. گاه ديده شده كه سخن يكي از شخصيتهاي داستاني، كاملا‌ً واضح و آشكار است، اما نويسنده، مقصود و غرض ديگري از طرح آن دارد.

ج) طنز موقعيت در اين طنز، ميان پيشگويي در بروز حادثه‌اي و خود حادثه كه به وقوع مي‌پيوندد اختلاف وجود دارد. به طور مثال، اگر يك شب مردي در سينما، با همسر دومش، به صورت تصادفي، كنار همسر اولش بنشيند، چنين طنزي به وقوع مي‌پيوندد. در پايان بايد به اين مسئله اشاره شود كه انواع طنزهاي ذكر شده با پارادوكس يا جملات تناقض‌نما، متفاوت است. پارادوكس، جمله‌اي است كه ظاهراً اشتباه به نظر مي‌رسد، اما در باطن، درست مثل جمله معروف «ادب از كه آموختي؟ از بي‌ادبان» است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 17:21  توسط سید مهدی موسوی  | 

رفتم فرو به فكر و فتاد از كفم سبو
جوشيد در دلم هوس نغز:
«- اى خدا!
«يارم شود به صورت، آيينه‏يى كه من
«رخساره رفيقان بشناسم اندر او!»


بردم سخن به چله‏نشينان كوه دور.
گفتند تا بيفكنم - از نيتى كه هست -
در هشت چاه خشك سيا، هفت ريگ سرخ،
يا زير هشت قلعه كشم هفت مار كور!


باز آمدم ز راه، پريشان و دل شكار
رنجيده‏پاى و خسته‏تن و زردروى و سرد،
در سر هزار فكر غم و راه چاره هيچ
مأيوس پاى قلعه‏يى افتادم اشكبار.


آمد ز قلعه بيرون پيرى سپيدموى
پرسيد حال و گفتم
در من نهاد چشم
گفت:
«- اين طلسم كهنه كليدش به مشت تست،
«با كس مپيچ بيهده، آيينه‏يى بجوى!»

باغ آينه / احمد شاملو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 17:18  توسط سید مهدی موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دوبیتی طنز در راستای کشف آب سنگین و استحصال آن در بلاد اراک:



فلفل هند و سس چین می خوریم

گاهی از آن گاهی از این می خوریم

بعد از این صبحانه و شام و ناهار

کیک زرد و آب سنگین می خوریم

علی رضا قزوه / سایت لوح / تاریخ انتشار : ۲۸/۶/۱۳۸۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 17:12  توسط سید مهدی موسوی  |