تبليغاتX
طرائف

طرائف

ما زنده از آنیم که آرام نگیریم × موجیم که آسودگی ما عدم ماست

baztab.com

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 17:16  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

کار مانیست شناسایی راز گل سرخ ...
کار ما شاید این است
 که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 6:39  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

كوبيسم ( Cubisme )

نخستين شاعري که کوبيسم را با پيروزي و موفقيت وارد ادبيات کرد گيوم آپولينر شاعر فرانسوي است.

اصولا آپولينر را بايد پيشواي مسلم تمام سبک هاي جديد و تندرو افراطي شمرد. او در سال 1910 به اين فکر افتاد که شاعر نيز مانند نقاش کوبيست ، به جاي نشان دادن يک جنبه از هر چيز ، بهتر است تمام جهت هاي آن را نشان دهد.

در اين گونه شعر ابتکار عمل به دست الفاظ مي افتد و در آن نقطه گذاري از ميان مي رود و نحوه چاپ اشعار عوض مي شود، چنانچه بعضي از اشعار آن به شکل دل ، قطره هاي باران و سيگار برگ و ساعت و غيره است.

همچنين شاعر در ساختمان جمله و قانون هاي دستور زبان و برگزيدن وزن هاي نادر و نامرسوم آزادي تام دارد.
پس از مرگ آپولينر سوررئاليسم که درواقع دنباله و ادامه کوبيسم است پديدار شد.

آندره سالمون، ماکس ژاکوب، پير روردي و ژان کوکتو به اين مکتب منسوب هستند.

منبع : iketab.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 6:45  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 9:18  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

 

حافظ ! پس از تو نيز سخندان و نكته‏سنج

ديديم و اى دريغ كه بى‏ادعا نماند

هر كس به خيره وارث انديشه تو شد

وين ادعا به گوش تو ناآشنا نماند

بس ادعا شنيدى و خاموش زيستى

درويشى و سكوت، لبانت به هم فشرد

اما كسى به رمز كمال تو ره نيافت

آرى كسى به راز كلام تو پى نبرد

 

وينك هنوز از پس انبوه قرنها

رخسار تابناك تو لبخند مى‏زند

كلك سخن‏سراى كهن‏گوى اين زمان

با شعر خود، كلام تو پيوند مى‏زند

 

بگذار چون حباب برآيند و گم شوند

اينان كه ره به راز نبوغت نبرده‏اند

كس را به بارگاه بلند تو راه نيست

بيهوده بر فريب كهن دل سپرده‏اند

حسن هنرمندى

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 7:18  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

اگرچه چشم تو هم آن چنان شرابی نیست
ببخش چشم خمار مرا که آبی نیست!

نفس کشیدم و گل های خانه پژمردند
هوای سینه ی دلمرده آفتابی نیست

نقاب کندم و در خویشتن نظر کردم
که هیچ آینه ای مثل بی نقابی نیست

همیشه...عشق...شبیه حباب می ماند
اگر بجویی هست و اگر بیابی نیست

قبول کن که جهان خواب بوده است اما
مجال آن که در این وهم خوش بخوابی نیست...

مهدی مظاهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 7:0  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

تا کی به انتظار قیامت توان نشست ؟!

بر خیز  تا هزار قیامت بپا کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 3:7  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

اونانيسم ( Unanimisme )

شاعر و نويسنده معروف فرانسوي « ژول رومن » بنيانگذار اين مکتب به ياري « ژرژ شنوير» پايه و اساس آن را گذاشت.

اونانيميست ها عقيده دارند که :

در وجود هريک از ما دو نوع افکار و احساس ها است نخست افکار و احساس هايي است که ويژه خود ما است و ديگري افکار و احساس هايي است که اجتماع ما و گروه هاي بشري گرداگرد ما (مانند خانواده و همکاران و همکيشان و مردم کشور) به ما تلقين کرده اند.

مکاتب گذشته مي گفتند که فرد براي نيل به آخرين درجه تکامل بايد شخصيت انفرادي خود را پرورش دهد و از دخالت ها و تأثيرهاي دنياي خارج پرهيز کند، اما اونانيميسم با الهام از آراء فلسفي اگوست کنت برعکس آن را بيان مي کند و اجتماع را منشاء تکامل و نبوغ و شگفتگي نيروهاي فردي مي داند.

مي توان گفت که آئين اين مکتب از عقايد  و منظومه هاي ويتمن و نظريه هاي جامعه شناساني چون دورکيم و از فلسفه ايده آليسم متأثر شده است.

منبع : iketab.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 2:28  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

اوايل پاييز سال گذشته، من با يك دختر خوشگل ازدواج كردم. اگر آدم به وظايف خانوادگي آشنا نباشد و نداند كه بعد از زن گرفتن چكار بايد بكند، خيلي بهتر است كه تا آخر عمر مجرد بماند.

من همه اينها را مي‌دانستم و ... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 8:27  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

سلام

از این به بعد - ان شاء الله - مطالبی رو در زمینهء روانشناسی توی وبلاگ میزارم. بیشتر این مطالب جنبهء کاربردی دارن و برای همه ( و یا تقریبا همه ! ) قابل استفادن. بعضی از اونها هم ممکنه کمی تا قسمتی جنبهء تخصصی داشته باشند که البته امیدوارم برای دانشجویان روانشناسی و روانپزشکی ( مخصوصا اگه موظف به تهیهء تحقیقاتی با موضوعات مشابه باشند ! ) مفید باشه. البته کپی رایت فراموشتون ( یا شون ) نشه ... شوخی کردم.  

موضوعات تخصصی رو با هدف خاصی توی این وبلاگ میزارم. اینو گفتم تا بعدا کسی نگه چرا این کارو میکنی. فعلا همین قدر بگم که بعضی از اونا کارهای کلاسی خود من هستن که میخوام با این کار از بین نرفته و به عنوان نقطهء عطفی در تاریخ علم ثبت بشن 

تا بعد ... .

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت 18:56  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

هميشه فكر مي‌كردم يك روز به دنيا آمده ام و يك شب هم از دنيا مي‌روم اما يك شب ، در قشنگ ترين روياي زندگيم ، چشم باز كردم و ديدم دوباره متولد شدم. فهميدم هر وقت كه بخواهم مي توانم باز هم متولد شوم در هر لحظه يك بار تولد در روشنايي ، رهايي ، ‌دريا .

و من متولد شدم ؛ غرق دريايي ژرف ، آبي و شور انگيز .

اما يك دفعه تكاني خوردم و بيدار شدم ، خودم را در حصاري تنگ و تاريك ديدم. در يك تُنگِ تًنگ ، تنها ، دور افتاده و غريب با جرعه اي آب براي گردشي كوتاه و ديگر هيچ.

همه چيز را فراموش كردم و با چشمان باز و بسته به زندگي روزمره ام عادت كردم. عادت ، و تو نمي‌داني كه عادت چه طعم تلخي دارد .

خوب ، بس است دیگر ، حالا وقت يك تولد ديگر است تولد يك زندگي تولد يك رويا حالا وقت شكوفايي روياهاي ماست.

روياي من كي تعبير مي‌شود ؟ اين يك راز سر بسته است. و ما ، مثل يك راز باستاني ، بايد كليدش را پيدا كنيم و كشفش كنيم.

اقتباس از :  tv4.irib.ir/progtext/fulltext.asp?id=913

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1385ساعت 11:49  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1385ساعت 9:29  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

 حالا که همه جا تاریک شد و من چند لحظه ای وقت دارم، می خواهم برایتان مطلبی را بگویم که تقریبا مرور زندگی شخصی ام است. راستش را بخواهید من همیشه از زندگی ام راضی بوده ام و گلایه و شکایتی نداشته ام ولی ... . 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 16:9  توسط سید مهدی موسوی زاده  | 

دادايسم ( Dadaisme )

دادائيسم را مي توان زائيده نوميدي و اضطراب و هرج و مرج ناشي از آدمکشي و خرابي جنگ جهاني اول دانست.

دادائيسم زبان حال کساني است که به پايداري و دوام هيچ امري اميد ندارند. غرض پيروان اين مکتب طغياني بر ضد هنر و اخلاق و اجتماع بود. آنان مي خواستند بشريت و در آغاز ادبيات را از زير يوغ عقل و منطق و زبان آزاد کنند و بي شک چون بناي اين مکتب بر نفي بود ناچار مي بايست شيوه کار خود را هم بر نفي استوار و عبارت هايي غيرقابل فهم انشاء کنند.

طرح مکتب دادا در پائيز 1916 در شهر زوريخ توسط جواني به نام تريستان تزارا از اهل روماني و رفقايش هانس آرپ و دو نفر آلماني ريخته شد.
« برتون، پيکابيا، آراگون، الوار، سوپو » ازجمله شاعراني هستند که به اين مکتب پيوستند. اما در سال 1922 اين گروه هرج و مرج طلب از هم گسيخت و به نابودي گرائيد و جاي خود را به سور رئاليسم سپرد.

منبع : IKetab.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 7:3  توسط سید مهدی موسوی زاده  |